مهمان ناخوانده....

°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

مهمان ناخوانده....

همه فکر میکنند در آسمان بر بال فرشتگان در پروازی تنها خودت می دانی که آسمان برایت زندانی بیش نیست...

قفل صندوقچه خاطرات را باز کرده ام

جز نوشته های کهنه ای از سپید های سالهای درود چیزی نیست.

نمیدانم دنبال کدام گم شده ام که خوو را به آب و آتیش میزنم تا بیابمش

این دل بی خبر از همه جا...

خود را در گنداب خاطرات غرق کرده 

چه بی مهابا و نترس...

به خودت بیا ادمای اطرافت را به حال خویش رها کن....

بگدار به پرواز تو فکر کنند...

حرفای در گوشیت همیشه یادم می ماند..

گفتی مرگ مگر مرا از تو جدا کنه

کو

آن مرگی که باعث جدایی من شد...

میخواهم گوشواره ای کنم

آویزان گوشم

تا همیشه به یادت باشم که چقدر زیبا بود دروغ هایت ...

صدای سوت قطار می آید

تا پشیمان نشده باید رفت

به استقبالش

درست مثل تو...

آره درست فهمیدی ...

تنها اونه که بدون زنگ مهمان ناخوانده است

ای دل

در واپسین غروب خود منتظر طلوع دیگری نباش ...

اینجا راحت دیوار بلند آرزوهایت رافرو می ریزند و رویت رد می شوند و انکار می کنند

انکه منتطرش نشسته ای سالهاست در بهشت 

هیزم جهنم را برایت تدارک می بیند...

 

 

      نسیرین حسینی   

 

 

 



نظرات شما عزیزان:

محمد صاحبی ( زیباکلام)
ساعت14:54---9 آذر 1397
فوق العاده زیباست.
به خودت بیا و ادمهای اطرافت را به حال خویش رها کن...درسی که تو همین یه جمله هست که یه دنیا حرف واسه گفتن داره...


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ جمعه 22 تير 1397برچسب:, ] [ 14:16 ] [ ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿ ] [ ]